چه میکنه این بازیکن ! ببخشید. چه میکنه این خواننده

ایشون همون اقایی هستند که دو سال پیش زدند چشم چار خانوم ریحانا را اوردند پایین و همین دو سه ماه پیش هم توی مرکز فسق و فجور دعوا راه انداختن و نزدیک بود یکی از چشم های تونی پارکر را بگذارند کف دسشتش. بله ایشون کریس براون خواننده آمریکایی هستند که دست به توپشان بدک نیست

تحریم اسراییل: غل و زنجیری به پای ورزشکاران بی گناه

المپیکی نو فرارسید و باز داستان قدیمی جاخالی دادن های ورزشکاران کشورهای مسلمان از رقابت با ورزشکاران اسراییلی موضوع روز شد. برخی از دولت های مسلمان که اسراییل را به عنوان یک کشور قانونی به رسميت نمیشناسند، ورزشکارانشان را در رقابتهای بین المللی تحت فشار میگذارند که با انصراف از رقابت با ورزشکاران اسراییل اين به باور که « اسراییل یک کشور نیست» را متبلور کنند. کمیته جهانی المپیک که سیاست کلی کشورهای مسلمان را میداند برای مقابله با این تصمیم غیر ورزشی، برای ورزشکاران یا تیمهایی که به دلایل سیاسی اقدام به تحریم حریف اسراییلی میکنند جریمه های سنگینی در نظر گرفته است. کشورهای مسلمان هم که در سیاست رقابت نکردن با اسراییلیها همیشه یکی به نعل و یکی به میخ میزنند، به هر دروغی متوصل میشوند تا اثبات کنند روبرو نشدن با حریف اسراییلی به دلایل سیاسی نبوده.

مسابقات جهانی و در راس آنها المپیک راه فراری باقي نميگذارد. انجاست که ناخواسته یک یا چند کشور مسلمان با ورزشکاران یا تیمهای ورزشی اسراییلی روبرو میشونددرفهرست کشورهای مسلمانی که از روبرو شدن با ورزشکاران اسراییلی امتناع کرده اند ایران بعد از انقلاب رکورد دار است. در ستون سمت راست این جدول دلایل رسمی اعلام شده از سوی فدراسیونهای ورزشی کشورهای مسلمان را میبینیم. در این ستون انواع بهانه ها از مشکلات ویزا، دل درد، یبوست و مشکلات گوارشی گرفته تا حتی بهانه «خسته بودن» ذکر شده است! این جدول نشان میدهد که فدراسیون ورزشی کشورها مسلمان با چه روشهای کودکانهای ناچاراند بطور هم زمان از سیاست های داخلی کشورشان پیروی کنند و در عین حال تلاش نمایند تا از کیفرهای بین المللی ناشی از این سیاستها فرارکرده باشند. در راستای این بهانه تراشی بعضی از فدارسیون موفق تر و برخی هم بی اقبال بوده اند. فدراسیون بسکتبال ایران که درسال ۲۰۰۵  در مسابقات جهانی زیر ۲۱ ساله ها از بازی با اسراییل به دلیل «ندادن ویزا» برای حضور در مکان مسابقه پرهیز کرد. این فدراسیون توانستند از محرومیت های بین المللی بطور موفقيت آمیز بگریزد اما ورزشکاراني هم بودند که نه تنها أرزوی شرکت در آلمپیکشان بر باد رفته بلکه در یک معامله ناجوانمردانه محرومیت های جهانی را با حواله یک پراید معاوضه کردند۰

در این یادداشت قصدم آن نیست که پرهیز از رقابت با ورزشکاران اسراییلی که تنها جرمشان اینست که با یونیفرم کشوری به میدان می آیند که به لحاظ سیاسی مورد تایید برخی نیست، را تحلیل کرده باشم. پیام اصلی این یادداشت اینست که اگر کشورهای مسلمان از صمیم قلب به این روش مبارزه با اسراییل ایمان دارند چرا هزینه های این مبارزه را ورزشکاران جوان و معصومی پرداخت میکند که تمام عمر فکر و ذکرشان تنها توپ ، تور، تشک کشتی، راکت بدمینون و ... بوده. اگر اين عدم حضور در ميدان رقابت اقدامي نمادين براي بيان اعتراض به وجود كشورى به نام اسراييل است چرا سازمان وزرش و کمیته ملی المپیک یک کشور مسلمان در محافل بين المللي «يبوست» را دليل اين اقدام نمادين اعلام ميكنند. مثل اینست که یک زندانی برای اعتراض به وضع ناعادلانه زندان دست به اعتصاب غذا زده باشد ولی وقتی رییس زندان از او میپرسد چرا اعتصاب غذا کرده ای؟ پاسخ دهد: کدام اعتصاب عذا؟ من فقط یک مقدار کم اشتها شده ام!

 اگر کشورهای مسلمان اثاثا تحریم مسابقات ورزشی را ثمر بخش میدانند چرا کاری پایه ای صورت نمیدهند که به مانند دهه هشتاد رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی را از حضور در میادن ورزشی جهانی محروم کنند؟ یا حتی اگر اتحادی بینشان نیست چرا همانند سالهای اوج جنگ سرد، آنگونه که آمریکا و شوروی مسابقات المپیکی که در خاک دشمن برگزار میشد را کنار گذاشتند، را تحریم نمیکنند؟ چرا کمیته ملی المپیک ایران،الجزایر، کویت، تونس و سوریه راسا پای عواقب این مبارزه عقیدتی نمیآیستند؟ وقتی که درفهرست موارد عدم حضور دربرابر حریف اسراییلی نام یک جوان ورزشکار یا یک تیم ورزشی را ثبت میشود بارِ این مبارزه عقیدتی ناخواسته بر دوش کسی یا تیمی می آفتد که دلخوشی اش ورزش کردن و پیروزی است نه جهاد برای عقیده ای که حتی معتقدان به آن از هم ابراز آشکار آن هراسان هستند. باید به جاي نام ان ورزشكاران بي گناه نام آن مدير ارشد ورزشي كشورهاي مسلمان ذكر شود که ورزشکاران بی زبان را به ورطه محرومیت بین المللی سوق میدهد. اینها همانهای هستند که در اقدامی بی سابقه با نيشهاي از بناگوش در رفته، رژه رفتن در استاديوم المپيك لندن را در كارنامه مجاهدتهاي خود ثبت خواهند کرد و به یقین حضورش را در خاک دشمن را بیمارگونه  نوعی پیروزی تلقی میکنند.

زیباترین صحنه در مراسم افتتاحیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آن زمانی بود که سه ورزشکار بی کشور زیر پرچم کمیته بین المللی المپیک به عنوان ورزشکاران مستقل پا به میدان گذاشتند. آنها اوج شادی شان را بالا و پایین پریدن  و لبان خندانشان به تماشاگران انتقال دادند. این سه ورزشکارِ بی کشور به همه آن خشک مغزهایی که در طول تاریخ رقابتهای ورزشی، پرچم یک کشور را دستاویزی برای سیاست های کورکورانه شان کرده اند آموختند که شاید وقت آن رسیده باشد که المپیک را به عنوان جایگاهی برای پرورش روح نوع دوستی، همنوع پروری و رقابت سالم ببینم و ساحت رقابت های ورزشی المپیک را با مقوله غریبی به نام سیاست در آلوده نکنیم. 

ورزش دانشگاهی آمریکا: وقتی مربی اسطوره ای از دستیار بچه بازش حمایت می کرد

نظام دانشگاهی در آمریکا با سیستم دانشگاهی ایران زمین تا آسمان فرق میکند. دانشگاه های آمریکا نهادهای انتفاعی خصوصیی هستند که هدف نهایی آنها پول در آوردن از طرق مختلف است. جدا از جذب دانشجو و طلب کردن شهریه این دانشگاه ها راه های دیگری هم برای کسب پول ابداع کرده اند. برخی از دانشگاه ها از طریق فروش نتایج تحقیقات علمی به شرکت های خصوصی و دولتی پول در میاورند و برخی هم از درآمد های ناشی از فعالیت های ورزشی تیم دانشگاه  کسب درآمد میکنند.  درآمد تیم های ورزش شامل درآمدهای ناشی از تبلیغاتی ( تلویزیون و غیره) و کمک های مردمی طرفداران تیم یا فارق التحصیلان سابق همان دانشگاه است . در آمدهای ناشی از ورزش در برخی از دانشگاه های امریکا سر به میلیارد میزند و به همین دلیل وجهه تیم ورزشی دانشگاه و مربی این تیم در جذب این پول ها حیاتی است

دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا یا پن استیت یکی از قدیمی ترین و پرآوازه ترین دانشگاه ها در فوتبال آموزشگاهی در آمریکاست. استادیوم صد هزار نفری بی ور، استادیوم خانگی تیم این دانشگاه بزرگترین استادیوم ورزشی در تمام آمریکا وچهارمین بزرگترین استادیوم جهان است. شهرت تیم ورزشی این دانشگاه فقط به وسعت استادیوم ان نیست بلکه مرحون تلاش هایی مردی است که پدر فوتبال دانشگاهی در آمریکا شناخته شده . جو پترنو ، مربی فقید و اسطوره ای دانشگاه پنسیلوانیا شاید مهترین و شاخص ترین چهر در  تمام این ایالت باشد. اون اولین مربی بود که بر بهبود نمرات اکادمیک دانشجویان ورزشکار تاکید کرد. او اولین مربی بود که برای حق پول گرفتن از سوی دانشجویان ورزشکار که از خانواده ها کم بضاعت میآمدند تلاش کرد. در طی بیش از پنجاه سال مربی گری در این دانشگاه نام جو پترنو به اسطوره اخلاق برای هزاران هزار دانشجو و فارق التحصیل این دانشگاه و میلیون ها پنسیلونیایی تبدیل شد. اما جو.پترنو در اخر عمرش میراثی بجا گذاشت که آنچه او سالها انجام داده بود را دود کرد و به  هوا فرستاد تا حدی که مجسمه های او از جا برداشتند؛ خیابانهایی که به نام او گذاشته بودند تغییر نام دادند و خانواده اش که روزی از مغرور ترین شهروندان آمریکا بودند اکنون در زیر باران شرمساری غرق شده اند

 داستان از هنگامی آغاز شد که جری سنداسکی، کمک مربی جو پترنو، در نوامبر 2011 به اتهام 40 فقره دست درازی جنسی به کودکان دستگیر شد. این خبر برای دانشجویان و همه پنسیلوانایی ها که به دانشگاهشان افتخار میکردند اب سردی بود که بر تنشان ریخته شد. طبق گزارش پلیس این سواستفاده جنسی بین سالهای 1994 و 2009 در رختکن تیم دانشگاه رخ داده بود. در گزارش پلیس آمده بود که یکی دیگر از دستیاران سرمربی جری سنداسکی را در سال 2002 در زیر دوش رختکن در حال تجاوز به یک کودک ده ساله دیده بود و این موضوع را به جو پترنو گزارش داده بود. در اسناده آمده است که جو پترنو موضوع را به مقامات دانشگاه گزارش کرد. تا اینجای کار جو پترنو مسولیت قانونی خود را اجرا کرده بود و پلیس هیچ اتهامی را متوجه جو پترنو اعلام نکرد. متاسفانه قربانی ده ساله این رویداد هیچ وقت مشخص نشد و جری سنداسکی به سو استفاده جنسی از کودکان تا هنگام دستگیری ادامه داد. بعد از اعلام دستگیری چند تن از مقامات پلیس انگشت تقصیر به سمت جو پترنو نشانه رفتند که چرا او با قدرتی که داشت جلوی این سو استفاده را نگرفت؟ همین موضوع خشم دانشجویان دانشگاه را که مربی تیمشان را جز معصومین میدانستند بر انگیخت و باعث یک رشته اعتراضات خیابانی گسترده در حمایت از جو پترنو شد که در آن ماشین های پلیس هم به اتش کشیده شد

اینجا بود که پترنو اعلام کرد که در پایان فصل بازنشسته خواهد شد و از تیم کناره خواهد گرفت. این تصمیم باعث خشم مدیریت دانشگاه شد و با درخواست بازنشستگی او موافقت نکردند و او را بالافاصله اخراج کردند. در پی اخراج جو پترنو دانشجویان مدافع او تا مدتها در اطراف خانه او به تحصن دست زدند. جو پترنو چندی بعد بدلیل بیماری های ریوی از دنیا رفت اما کاراگاه های اف بی ای هنوز به دنبال نقش واقعی جو پترنو در این فاجعه اخلاقی بودند تا اینکه یک کارگاه بازنسشته اف بی ای که از سوی دانشگاه برای حقیقت یابی ماموریت یافته بود شواهدی را به دست آورد که سابقه نیم قرن نام نیک جو پترنو را زیر و رو کرد. او ایمیل هایی را از جو پترنو کشف کرد که نشان میداد که وی از اعمال کثیف دستیارش پیش از سال 2001 کاملا باخبر بوده و بدلیل تاثیر بد اقتصادی که افشای این خبر برای دانشگاه دارد  تصمیم گرفته این موضوع را لاپوشانی کند. جو پترنو به هیت منصفه دادگاه دروغ گفت وقتی از او پرسیدند آیا از اقدامات جری سنداسکی قبل از 2001 خبر داشتی یا نه؟ حتی در این ایمیل ها کشف شد که جو پترنو مقامات دانشگاه را تحت فشار گذاشته که موضوع را به مقامات پلیس محلی و پلیس ایالتی گزارش نکندند تا عواقبش گریبان دانشگاه را نگیرد. این کاراگاه حتی شواهدی را یافت که جو پترنو به جری سنداسکی اجازه ورود و خروج بدون محدویت به تمام تاسیسات ورزشی دانشگاه بعد از بازنشسته شدن جری سنداسکی در سال 1999 داده است. دادگاه نهایتا جری سنداسکی را برای بقیه عمرش به زندان انداخت و همه مقامات دانشگاه که از این موضوع خبر داشتند را هم به زندان افکند. جو پترنو که قبل از خاتمه رای دادگاه از دنیا رفت تنها کسی بود که به زندان افکار عمومی افکنده شد

این فاجعه اخلاقی اکنون گریبان ان سی دابل ای (سازمان ورزشی دانشگاهی آمریکا) را هم گرفته که برای دانشگاه پنسیلونیا که از مشهور ترین تیم های فوتبال و پردرآمد ترین تیم ان سی دابل ای است چگونه تنبیه کند و اصولا چرا باید دانشگاه ها انچنان زیر فشار مالی باشند که دست به چنین اقدامات کثیفی بزنند

بسکتبال المپیک: لات بازی در نیویورک، مصیبت در پاریس

الان که رقابت های ان بی ای با قهرمانی میامی هیت به پایان رسید و بحث های بی پایان در بی قهرمانی بودن لبرون تمام شد ،‌همه نگاه ها به رقابتهای بسکتبال در المپیک و بی شک تیم ملی آمریکایست۰

 به غیر تیم ملی آمریکا تیم های دیگری هم در این رقابتها هستند که شاید امید قهرمانی ندارند ولی امید مدال دارند. یکی از این تیم ها فرانسه است. بازیکنانی نظیر بوریس دیا و نیکولاس بتوم، یواکیم نوا و مایکل پیتریوس از اعضای اصلی این تیم هستند که همگی جز بازیکنان برجسته لیگ ملی بسکتبال آمریکا هستند. اما ابر ستاره این تیم ، تونی پارکر ، گرفتار مصیبتی شده که مستقیما شانس مدال تیم فرانسه را به صفر تبدیل کرد۰

هفته گذشته در یکی از نایت کلابهای نیویورک کریس براون (‌رپر امریکایی) و دریک ( رپر کانادایی) سر لنگ و پاچه خانم ریانا (‌خواننده کارایبی)‌ حرفشون شد. داستان از بگو مگوی ساده به ناموس و ناموس کشی رسید و بعد از اون به پرتاپ بطری نجسی جات. فقط مونده بود که چاقوی دسته صدفی زنجون روی همدیگه بکشن. این لات بازی اقایون باعث شد که شیشه خورده همه جای کلاب پرت بشه. از شانش بد تیم ملی فرانسه یکی از این شیشه خورده ها صاف رفت توی چشم تونی پارکر،‌که اون گوشه نشسته بود و داشت ماستشو میخورد. چشم مجروح تونی پارکر ظاهرا حالا حالا ها برای این جوون چشم نمیشه و تیم ملی فرانسه موند و حوضش. تونی پارکر در یک اقدام قانونی دیروز ان نایت کلاب را دادگاه کشید اما هیچ کدام از این ها برای تیم فرانسه تونی پارکر نخواهد شد۰ 

بازیکن تیم حرفه‌ای کانادا در دام نسل کشی در آفریقا

اگر فکر میکنید فقط بازیکنان معصوم بسکتبال ایران انقدر بدشانس هستند که برای حضور در بازی‌های ملی باید اداره نظام وظیفه مجوز بگیرند یا فقط ما هستیم که تا این حد  خاک بر سر شده ایم که بازیکن حرفه ای ان بی ای مان باید سه ماه در دبی ویلان و سیلان بماند تا ویزای آمریکا بگیرد سخت در اشتباهید. از ما بد شانس تر ِو بیچاره تر هم هست۰

مودیبو دییرا، بازیکن افریقایی تیم بسکتبال سنت جان میل رتس از ما ایرانی ها هم اوضاعش به هم ریخته تر است. او که بازیکن اصلی یک تیم بسکتبال حرفه ای در شرق کاناداست چند ماه پیش درپی خرتو خر شدن اوضاع زادگاهش کشور مالی به آنجا رفت که زن و دختر شش ساله اش را از دام نسل کشی کودتا چیان رهایی دهد . هنگامی که او به انجا رسید کشتار در خیابان،‌ اعدام های دست جمعی، قتل و غارت عمومی شبیه انچه در فیلم ها میبینید با توان قوا در جریان بود . مودیبو به همراه خانواده اش در خانه زندانی شده بود۰

برای افزودن به این اوضاع درهم و بر هم او ، سفارت کانادا در کشورهای مالی و سنگال بامبول ها فراوانی برای صدور ویزا برای این خانواده علم کرده اند. بر خلاف لیگ ان بی ای  ، بازیکنان لیک بسکتبال کانادا دستمزد بخور و نمیری دارند و مودیبو با همان حقوق ناچیزش بیست و دو خانوار را در مالی پشتیبانی مالی میکرد. او اکنون به ۱۵۰۰۰ دلار برای پرداخت دستمزد وکیل و هزینه های فرار از مالی و آوردن خانواده اش به کانادا نیاز دارد. تنها نکته دلگرم کننده این ماجرا عکس العمل تیم و شهروندان شهر کوچک سنت جان در شرق کانادا بود که با برگزاری مراسم مختلف خیریه تاکنون ۹۰۰۰ دلار از این هزینه را جمع آوری کرده اند و هنوز هم برنامه های جمع آوری اعانه برای این بازیکن آفریقایی ادامه دارد۰

نه آقا! از ما بد بخت تر هم در دنیا فراوان است۰ 

اگر پولت نمیرسه اپلیکشن ای فون بخری، خیالی نیست ... بجاش تیم ان بی ای بهتون میدیم

ایرانی ها که پولدار میشن، سریعا توی لواسون یک زمین میخرن و یک ویلا میسازن که سرت سوت بکشه. یخورده که پولدار تر میشن میزنن توی کار پاسپورت آمریکا و کانادا. وضعشون که خیلی توپ میشه میرن توی کار خرید زمین و ملک توی خارج. بعد از اون دیگه پولشون میره توی بانک یا میزنن توی کار عتیقه جات و از این حرفها. نود و نه درصد موارد پولدارای ایرانی به همین جا کار را ختم میکنند . خارجی ها سیستمشون یخورده فرق داره. وقتی پولدار میشن ، میزنن توی کار قایق تفریحی، بعدش که چپشون پر تر میشه هوس هواپیمای شخصی و از این حرفها به سرشون میزنه. اما بعد از این مرحله، چیزی که همه پولدارهای غربی ها آرزوشو دارن خریدن یک تیم ورزشی حرفه ایه. هر چی که پولشون برسه ، از فوتبال گرفته تا بیس بال و هاکی تا بسکتبال و فوتبال آمریکایی

چند وقتی است که تیم بسکتبال بی صاحب نیواورلینز هورنتز را گذاشته اند برای فروش. توی این مدت خود سازمان لیگ ان بی ای این تیم بی صاحب را میگردوند. اولش ادم فکر میکرد کیه که سیصد چهارصد میلیون دلار داشته باشه یک تیم ورزشی بخره  ولی بعدش که خبر فروشش هفته پیش درز کرد معلوم شد که سر خریدن این تیم دعوا بوده. توی این دعوا هم ادم های کلفتی مثل لری الیسون ( صاحب شرکت اوراکل و چند تا شرکت کامپیوتری مهم دیگه) هم دیده شده که دسته چک بدست بیرون دفتر کار دیوید استرن وایستاده بودن. نهایتا این تیم به صاحب تیم فوتیال نیو اورلینز سنتس فروخته شد و عددی حول و حوش سیصد میلیون دلار اسکناس خشک بابت این معامله رد و بدل شد

دنیای کار و تجارت هنوز توی کف این خبر بود که چطوری توی این وضع قاراشمیش اقتصادی امریکا واسه یک تیم اوشکول یک نفر حاضره سیصد میلیون دلار بده که یهیویی خبر اومد فیس بوک برای خرید اینستاگرم یک میلیارد دلار ( یک سوم پولی که حاجی خاوری هاپولی کرد) زد زمین و کار را تمام کرد. اینستاگرم اسم یک شرکته که ده دوازده تا جوون یک سال و نیم پیش راه انداختن و یک اپلیکیشن ای فون نوشتن به همین اسم. کاری که این اپلیکشن میکنه اینکه که میشه باهاش عکس گرفتن و برای دوست و اشنا فرستاد. چند تا هم فیلتر خوشگل داره که باعث میشه عکس ها مشتی تر به نظر برسه. همین! حالا شما تصور کنید که یک اپلیکشن ای فون سه برابر قیمت یک تیم ان بی ای پول بابتش دادن . اینکه که میگن دست بالای دست زیاده همینه 

اصغر فرهادی چطوری پوز کوبی برایانت را زد

کوبی برایانت با کسب مجموع 271 امتیاز از حضورش در بازیهای ال استار رکورد اسطوره بسکتبال مایکل جورن را که 262 امتیاز کسب کرده بود شکست. البته خیلی ها معتقدن این رکورد شکست هیچ معنی و مفهومی نداره چون جوردن بعد از تحصیل در دانشگاه به ان بی ای پیوست ولی کوبی یک ضرت از دبیرستان در سن 17 سالگی وارد لیگ شد. همین موضوع چند سال کوبی را می اندازد جلو و اعتبار این رکورد شکنی را خدشه دار میکند

در همون لحظه که کوبی داشت در شهر اورلاندو پوز مایکل جوردن را میزد و دل لیکرز ها رو خوش میکرد، اصغر فرهادی ( کارگردان ایرانی) هم داشت توی شهر لوس انجلس پوز کسانی را میزد که فیلمشو ممنوع الپخش کردند و دل همه ایرانی هایی که چشمشون به تلویزیون یا صفحه کامپیوتر بود را خوش کرد

امسال بدلیل وضعیت خاص تقویم زمان برگزاری مسابقات ستارگان ان بی ای با مراسم اعطای جایزه اسکار هم زمان شد. علی رغم فاصله زمانی سه ساعته بین اورلاندو، محل برگزاری مسابقه ال استار، و لوس انجلس این دو رویداد هم زمان از تلویزیون پخش میشد. من  اصولا علاقه چندانی به مراسم اسکار ندارم اما امسال بر خلاف سالهای دیگه ثانیه ثانیه  مراسم را تماشا کردم . دلیلش هم فقط و فقط حضور فیلم ایرانی «جدایی نادر و سیمین» بود. اصغر فرهادی با کسب جایزه اسکار دل میلیون ها نفر را خوش کرد. از ان زیباتر به جای تشکر از ننه و باباش و دست اندرکاران فیلمش موضوع جدایی مردم و دولت ایران را در پر تماشاچی ترین تریبون سینما مطرح کرد. وقتی تلویزیون ها  آمریکا فوج شرکت کنندگان در تظاهرات 22 بهمن که از سوی دولت برگزار شده بود را نشان میدهد،  برای  مخاطب امریکایی سخت است که مردم و دولت را دو مقوله جدا بداند

اصغر فرهادی! دلت شاد که دل امتی را شاد کردی

کریس هامفریز و کیم کارداشیان بلدند چطوری پول در بیارن

اینکه چطوری عروسی گرون قیمت بگیری را هر خری این روزها بلده، ولی اینکه از عروسیت پول هم دربیاری کار هر کسی نیست. این کاری بود که کیم کارداشیان (‌یا قارداشیان) بچه معروف لوس انجلس و کریس هامفریز فوروارد تیم نیوجرزی نتز انجام دادند. همین اخرهفته گذشته بود که گوشتهای کریس هامفریز بالاخره دراز شد و بعله را گفت و خواهران کارداشیان یکی دیگه شون هم زن یک بسکتبالیست ان بی ای شد. اما کیم کارداشیان که به غیر از باسن گنده و لوس حرف زدن هنر دیگه هم داره و بلده چطوری از آب کره بگیره امتیاز چاپ عکسهای عروسی اش را بطور اختصاصی به یکی از نشریات زرد در آمریکا به بهایی یک و نیم میلیون دلار فروخت۰

اگر چه خرج عروسی بیشتر از این حرفها بود (لباس عروس به تنهایی ۱۵۰ هزار دلار اب خورد) اما بالاخره یک و نیم میلیون دلار را میشه به یک دردی زد، مخصوصا وقتی داماد یک یک ورزشکار حرفه ایست اخیرا بیکار شده۰ 

اندر مزایای کم نیاوردن در دنیای مجازی

زندگی خیلی از ما آدم ها این روزها تبدیل شده به تلاش مستمر برای کم نیاوردن جلوی این و آن. در این میان ضایع ترین نوع کم آوردن ، کم آوردن در فضای مجازی است. در همین راستا توپ سرگردان هم به خیل غلامان حلقه بگوش گوگل پیوست و میخ خودشو یک جای توی این غرب وحشی اینترنتی به زمین زد

اون قدیمها که اورکات داشتیم بسه که دیدیم که آدمهای بی ربطی دارند پروفایل ما رو چک میکنند به این نتیجه رسیدیم که این جور زندگی عاقبت ندارد، بعدش مثل نونهالان این مرز و بوم کله کردیم توی مای اسپیس. سه سوت بیشتر نگذشت که فهمیدیم اینجا جای مای مو خاکستری ها نیست. توی همین حال و روز بودیم که فرزند قوم موسی به دادمان رسید و ما را کشید توی صورت کتاب . چیزی نگذشت که برای خودمان فیس بوک باز سنگینی شدیم. توی همین حال رو روز بودیم که دیدم از گوگل آباد وحی نازل شد که چه نشسته ایند که مگابایت مگابایت زمین ملک گوگل پلاس را به خودمانی ها واگذار میکنیم. ما هم از انجایی که خودمانی هستیم دو سه جریبی برای خود از این زمین مجازی مال خود کردیم ؛ بی انکه بدانیم چیست و کیست و چه میکند

الان که مدتیست در گوگل پلاس، پلاس هستیم سر در آوردیم که چه کارهایی شایسته ای میشود با این بساط جدید کرد که در فیس بوک عذاب علیم به همراه دارد. یکی از این کارها راه انداختن کنفرانس ویدیوی با امتی است . به فکرم افتاد شاید خوانندها این وبلاگ عشقشان بکشد که در یک کنفرانس ویدیویی بسکتبال بلغور کنند و به قول خارجی های گیگ اوت راه بیندازیم

اگر عضو گوگل پلاس هستید که هیچ اما اگر نیستند برایم ایمیل بزنید که برایتان دعوتنامه با جلد شمیز بفرستم . شاید روزی در گوگل پلاس موفق به دیدارتان بشوم

ورزشی نویس ها و سهم ناچیز از بلاگستان فارسی

 به اشتباه یا به درست، سایت بالاترین برای من معیار سنجش سلیقه جامعه مجازی فارسی زبانان بود. هر وقت که خبری، تظاهراتی، فراخوانی، اعدامی, چیزی نباشه سایت بالاترین پر میشه از لینک های ورزشی و طبعیتا نود و نه درصدشون لینک های مرتبط با فوتبال هستند. پیش خودم حساب کردم پس لابد ملتی که میشینند پای اینترنت، دنبال مطلب  ورزشی به زبان فارسی هم میگردنند. وقتی گشت زدم ببینم این عطش ورزش دوستان چطوری سیراب میشه، جز ده دوازده تا وبسایت دره پیتی که اوناهم هم همش یا جدول نتایج بازی ها رو چاپ کرده بودند یا خبرهای خبرگزاری های اوشکول فارسی زبان را کپی کرده بودن که به لعنت خدا هم نمی ارزید. تازه اینهایی که همه میگم همش در مورد فوتبال بود. در مورد بقیه ورزش ها که هیهات! بعدش توجهم به بخش ورزشی وبسایت های خبری خارج از کشور و یا وبسایت جمعی نویسی مثل خودنویس و بالاترین جلب شد. مدتی بخش ورزشی این وبسایت ها را زیر نظر گرفتم و به این نتیجه رسیدم که این با این وبسایت ها هم آبی گرم نمیشه. بیشترشون آنچنان درگیر فضای سیاسی هستن که بیشتر نوشته های ورزشی شان حول و حوش اینه که کدام ورزشکار پناهنده شده و کدام فوتبالیست دست بند سبز دستش میکنه دور میزد.  

از وقتی که وبلاگ یادداشتهای توپ سرگردان را شروع کردم خیلی در بند این نبودم که چند تا خواننده دارم یا اینکه نسبت به وبلاگهای دیگه، از نظر خواننده توی چه جایگاهی قرار دارم. شاید دلیلش این باشه که ابزاری برای مقایسه نداشتم یا اینکه وبلاگ مشابهی نبود که یادداشتها توپ سرگردان را با آن مقایسه کنم. نامزد شدن اخیر این وبلاگ به عنوان یکی از بهترین وبلاگ های فارسی از طرف دویچه وله به من اثبات کرد که توانستم روی صفحه رادار بلاگستان فارسی یک نقطه ایجاد کنم و این خودش خیلی به من روحیه داد که کجای کار هستم.

اما امروز یک چیزی دیدم که عجیب حالمو گرفت. یک وبسایت هست به نام لایک خور. این وبسایت از گوگل ریدر اطلاعات لایک خوردن سایتهای ایرانی رو میگیره و با آنها یک جور جدول رده بندی تشکیل میده. نکته مایوس کننده این بود که در پانصدو پنجاه وبلاگ فارسی که رده یک تا پانصد پنجاه رو به خودشون اختصاص داده بودن حتی یک وبلاگ ورزشی هم نبود. هر چیز دیگه ای که فکرشو بکنی بود، ولی از ورزش خبری نبود. از تیفال مستراح تا آقا داماد چیکاره هستن تا تب چهل درجه و میعاد در لجن؛ همه و همه اونجا بودند.

ورزشی نویس های ما کجای این فضای مجازی هستن؟

پانوشت: راستی امروز به این نتیجه رسیدم برای ما ایرانی ها موضوع وبلاگ یعنی فرهنگ، سیاست، جامعه و تکنولوژی اطلاعات! برای سه موضوع اول به هیچ نوع تخصصی نیاز نیست. کافیه در ایران به دنیا آمده باشید تا خود را متخصص این سه مقوله تلقی کنید. در مورد عنوان آخر هم چون داریم وبلاگ مینویسیم لابد از نود و نه درصد آدمهای بیرون بیشتر حالیمونه. واقعا که فضای وبلاگی فارسی نشانگر خوبیه که یک نفر سر دربیاره ما ایرانی ها برگ چه درختی هستیم