مربی خارجی نیامده از خودمان دو دره تر شده

امروز داشتم مصاحبه یکی از روزنامه های ایران با سر مربی خارجی تیم ملی بسکتبال را میخواندم . این مصاحبه پس از بازی های غرب اسیا انجام شده . بعد از خواندن این مصاحبه و لحن صحبت کردن این استاد متوجه شدم اگر فدراسیون بسکتبال ایران به اسلونی سفارش تربیت یک .مربی با فرهنگ دودوزه بازی ایرانی میداد هم نمیتوانست کسی به خوبی این مرد پیدا کند. فرازهایی از این مصاحبه 

 ملی‌ پوشان گرسنه نیستند. حریص پیروزی نیستند

بسكتبال ایران گشنه و جاه طلب است. شما مسائل را خوب بیان می‌كنید

 جواد داوری آسیب دیده بود و به اصرار می‌خواست وارد زمین شود و من تنها برای شخصیتی كه داشت 3 دقیقه به او فرصت دادم. این آمار درست نیست و شما می‌توانید به دفتر من بیایید تا آمار دقیق را به شما نشان دهم.وقتی مصاحبه کننده از او پرسید چرا جواد داوری که مصدوم بود به تایید امار بازی ها پانزده دقیقه به میدان رفت ؟ او جواب داد جواد داوری آسیب دیده بود و به اصرار می‌خواست وارد زمین شود و من تنها برای شخصیتی كه داشت 3 دقیقه به او فرصت دادم. این آمار درست نیست و شما می‌توانید به دفتر من بیایید تا آمار دقیق را به شما نشان دهم

 همان طور كه گفتم بدترین برنامه‌ریزی را غرب آسیا دارد. بدترین رفتارها را با ایران انجام می‌دادند. بدترین داوری‌ها را شاهد بودیم. حتی تابلوی 24 ثانیه نداشتیم و در نهایت نیز می‌بینیم اطلاعات نادرست به مخاطبان می‌دهند 

من تنها از داشتن چنین بازیكنانی افتخار می‌كنم، بازیكنانی كه در هر مسابقه 5 بر علیه 8 نفر بازی می‌كردند چرا كه باید برابر تیم داوری نیز مبارزه می‌كردند

چه اهمیتی دارد كه در غرب آسیا قهرمان شویم. هدف من چیز دیگری بود

هدف اصلی من قهرمانی در جام ملت‌های سال آینده است و تا آن هدف در هر مسابقه‌ای كه باختیم نگران نخواهم بود و شما می‌توانید هرچه می‌خواهید بنویسید

باخت برابر لبنان برای من اهمیتی ندارد 

به نظر من ما در پیدا كردن بازیكنان دورگه باید تلاش كنیم، بازیكنانی كه بتوانند به درد تیم ملی بخورند و به ما كمك كنند

 

این گوشه های بود از صحبت های این مربی خارجی. اولین نکته اینکه ما نفهمدیدیم بالاخره بسکتبال ایران گشنه است یا نیست . تکلیفمان را روشن کن. در مورد جواد داوری و دعوای پانزده دقیقه یا سه دقیقه،  من کاری به اینکه امار کنفدراسیون غرب اسیا غلط است یا نه ندارم ؛ چیزی که بسیار زیباست اینست که این مربی بین المللی و کارکشته به احترام به شخصیت یک بازیکن مجروح او را به داخل زمین میفرستند. دست مریزاد. منظور ایشان اینست که صدمه دیدن بیشتر یک بازیکن اصلی تیم ملی یا خراب کردن کل بازی بدلیل مصدومیت از اینکه یک بازیکن به احساسات و شخصتیتش بر نخورد اهمیت بیشتری دارد

در مورد اینکه سالن بازی رسمی رقابت های غرب آسیا تابلوی بیست چهار ثانیه نداشت واقعا گلی به جمال تو مربی بین المللی که اجازه دادی بازیکنانت در زمین غیر استاندارد رقابت کنند . احتمالا اگر کنفدراسیون غرب اسیا مسابقات بعدی را در زمین اسفالت و با استفاده از توپ کاموا به عنوان توپ بسکتبال برگزار کند ایشان هم بازیکنان چند صد میلیونی تومانی ایران را به زمین میفرستند و بعد که به ایران برگشتند و مطمئن شدند که مقامات عربی کنفدراسیون اسیا صدای ایشان را نمیشوند انوقت است ناله واحسرتا سر میدهند

در مورد اینکه بازیکنان ایران 5 به 8 بازی  میکنند ( یعنی اینکه سه داور زمین هم جز تیم حرف هستند) دوست دارم بدانم اگر یکی از مربیان حاضر در لیگ برتر خودمان در مورد داوران لیگ چنین زبان درازی بکند کمیته انضباطی فدارسیون با او چه خواهد کرد. تصورم اینست که مهمت بهتر بود یکی دوسالی مربی لیگ میشد تا میزان آزادی بیان در بسکتبال غرب اسیا اشنا شود. البته اگر هم مهمت در لیگ ما مربی گری نکرد مهم نیست فقط کافیست با آن مربی که نیروی انتظامی او را به دستور داور کت بسته از سالن بسکتبال بیرون برد گپی بزند تا گوشی دستش بیاید که زبان درازی در ایران چه عواقبی دارد

برای اولین بار در عمرم از یک مربی میشونم که میگوید : چه اهمیتی دارد که قهرمان شویم. من هدفم چیز دیگری است. جالب است که همین مربی در همین مسابقات از بازیکنانش انتقاد میکند که چرا انگیزه رقابت ندارند

و نهایتا میفرمایند که باید در جذب بازیکنان دو رگه تلاش کنیم .... وایسا ببینم! مگه استفاده از بازیکنان دورگه توسط تیم های عربی چیزی نیست که سخن گویان فدارسیون بسکتبال ما مدتهاست از آن مینالند؛ چطور شد که خودمان هم مثل عرب ها دنبال بچه های ایران تبار در خارج هستیم

دمت گرم مهمت؛ نیومده از خودمان دو دره تر شدی

معمای جوان گرایی در بسکتبال ایران

در ایران همیشه رسم بر این بوده که تا یک فدراسیون جدید بر سر کار میآمد یا یک مربی تازه برای تیم ملی می آوردند اولین چیزی که  اعلام میشد داعیه جوان گرایی و پشتوانه سازی بود. حتی دیدیم شور حسینی جوان گرایی آنچنان بعضی مدیران ورزشی ما را فرامیگرفت که طرح های انقلابیی نظیر «طرح بیست و هفت ساله ها» ارایه میکردند. قدیمی تر ها به یاد دارند که این طرح از چه مغزهایی بیرون آمده بود

فدراسیون بسکتبال ایران، که همیشه از سوی مخالفانش ، متهم به کم کاری در زمینه پشتوانه سازی و چسبیدن به همین ده دوازده ها بازیکن قدیمی که یواش یواش در حال رسیدن به سی سالگی هستند، برای کوبیدن مشت محکم به دهان یاوه گویانش جوان گرایی را از تیم های ملی و تیم های حرفه ای باشگاهی اش شروع کرده است. ایده اینست که بازیکنان جوان جذب تیم های حرفه ای شوند و در کنار بازیکنان مسن تر تجربه کسب کنند و ابدیده شوند. حتی در هنگام اعزام تیم های ملی بزرگسالان هم فدارسیون یکی دو بازیکن جوان را همراهشان میکند تا به قول معروف میدان دیده شوند

اگر خودتان را جای مربیان باشگاه های حرفه ای و یا مربیان ملی بگذارید، آیا حاضرید از بازیکن جوانیی که اصطلاحا «هنوز جواب پس نداده» و روی نیمکتتان نشسته در لحظات کلیدی یک بازی رسمی استفاده کنید؟ آیا حاضرید دقایق بازی بازیکن حرفه ای و آبدیده تان را به بازیکن جوان و بی تجربه بدهید؟ حتی اگر به پشتوانه سازی هم اعتقاد داشته باشید آیا عاقلانه است که بازیکن سیصد میلیون تومانی تان را روی نیمکت بنشانید و بازیکن جوان چهل میلیونی تان سی و هشت دقیقه بازی کند؟  این پارادوکس جوان گرایی در بسکتبال ماست. هیچ بازیکن جوانی از نیمکت نشینی بازیکن نشده. هیچ بازیکن جوانی با بازی کردن در دقایق کم اهمیت بازی تبدیل به صمد، افاق، کامرانی و اوشین نمیشود. شغل بازیکن بسکتبال مثل شغل خلبانی است. خلبان باید ساعت های مشخصی پرواز داشته باشد تا خلبان حساب شود. بازیکن بسکتبال هم باید بازی کند تا تجربه کسب کند. هیچ بازیکن بسکتبالی در جهان نمی تواند تنها با تمرین کردن در باشگاه و روی نیمکت نشستن در بازی های مهم خودش را برای دقایق حساس در بازی آماده کند. پس اگر مربیان حاضر نیستند بازیکنان جوان را بازی بدهند و تیم های ملی هم بازیکنان جوان را در بازیهای حساس به زمین نمی فرستند پس کجا باید این بچه ها بازی کنند تا تجربه کسب کنند؟

برای حل این مشکل نیازی نیست که راه حل را اختراع کنیم. فقط کافیست ببینیم کشورهایی که بسکتبال دارند چه میکنند. فقط کافیست ببنیم چطوری بازیکنی جوان مثل اون ترنر (از تیم فیلادلفیا) که مدتی کمی است به این تیم پیوسته به بازیکن کلیدی این تیم در بازی های حذفی تبدیل میشود. این جوان تجربه بازی زیر چنین فشاری را کجا کسب کرده است؟ یا چطور بسیاری از بازیکنان جوان نخبه دیگر که به لیگهای حرفها ای اروپا میپوندند از همان سال اول جز بازیکنانی فیکس قرار میگیرند؟ 

تنها راه پرورش یک بازیکن جوان تمام عیار اینست که او دقایق زیادی بازی کرده باشد. منظور بازی های تمرینی نیست. بازی های رسمی و تحت فشار. اگر بازیکنی در بازی های نزدیک و تحت فشار بازی کرده باشد میتواند خود را برای بازی های نزدیک و تحت فشار در لیگ های بزرگتر آماده کند. اینکه ما یک بازیکن جوان و مستعد را بنشانیم روی نیمکت یک تیم حرفه ای و هر وقت تیم بیست امتیاز جلو افتاد او را به زمین بفرستیم و تا دو تا شوتش گل نشد او را بیرون بکشیم نه تنها برای آن بازیکن ثمری ندارد بلکه روحیه و جرات او را هم تحلیل برده ایم. آیا هیچ تیمی لیگ برتری ما اجازه داده بازیکن جوانش دوازده باز در یک نیمه شوت بزند. حتی مربی تیم ملی ما ( ماتیچ) در بازی های جام جهانی و آسیایی ووهان برای بازیکن جوانی چون ارسلان کاظمی هیچ بازی یا نقش خاصی طراحی نکرده بود و هر چه آن جوان انجام میداد بر اساس غریزه و استعدادش بود. اینکه بازیکنان جوان در تیم های ما نقش کلیدی ندارند انها را برای مسوولیت پذیری و پر کردن نقش های کلیدی آماده نمیکند. ما باید رقابت های آموزشگاهی و دانشگاهی را جدی تر برگزار کنیم، تعداد بازی های باشگاهی رده ها نونهالان، نوجوانان و جوانان را چند برابر کنیم. باید لیگ های طولانی تری برگزار کنیم تا فرصت بیشتری برای بازی کردن برای بازیکنان جوان ما بوجود آید. باید سالن های بسکتبال را در هنگام بازی های آموزشگاهی و باشگاهی جوانان پر از تماشاچی بکنیم تا بازیکنان جوان ما بازی تحت فشار را بیاموزند و تجربه کسب کنند که زیر فشار روحی تماشاگران حریف چگونه باید عمل کرد. اگر اینگونه بازیکنان را تربیت کرده بودیم اکنون شاهد این مسخره بازی هایی که بازیکنان حرفه ای و بزرگسال ما آین روزها در هنگام بازی های باشگاهی در میآورند نبودیم. تعداد زیاد بازی های آموزشگاهی و باشگاهی در رده های سنی غیر از بزرگسالان مزایای دیگری نظیر تربیت داور و مربی های جوان را هم دارد که ناگفته پیداست. نباید بگذاریم جوانان و نوجوانانمان بعد از پانزده یا شانزده بازی در یک فصل بقیه سال را به یللی و تللی بگذرانند. لیگ های تابستانی، بازی های چند جانبه، لیگ های محلی و بازی های نمایشی رسمی جایی است که بازیکنان جوان ما میتوانند چوب خط دقیقه بازی خود را پر کنند.باید تمرین های باشگاهی متمرکز روی بازی کردن باشد. تمرین کردن روی یک تکنیک فردی و یا قدرت بدنی کاری نیست که بازیکن در هنگام تمرین تیمی انجام دهد. هیچ تیم باشگاهی درست و حسابی را در دنیا نخواهید دید که در هنگام تمرین رسمی بازیکنانش تمرین شوت با پا بکس بکنند. تمرین بسکتبال یعنی بازی کردن تحت کنترل. توصیه اکید من اینست که جوانان مستعدمان که این روزها روی نیمکت تیم های سوپرلیگ خاک میخورند و سماق میمکند را از آن تیم های جدا کنیم و به لیگ هایی بفرستیم که حداقل سالی  1600تا 2000 دقیقه بازی رسمی داشته باشند و هر وقت در حدی رسیدند که تیم های سوپر لیگ بتوانند به آنها نقشی موثر و جدی بدهد آنها را به تیم های سوپر لیگ برگردانیم. تجربه نشان داده که حضور این بازیکنان جوان بدون نقش  در تیم های بزرگسالان معایبی هم داشته . بزرگترین معایب ان اینست که این بازیکنان جوان قالتاق بازی، سیاسی کاری و زیر آب زنی را از بازیکنان بزرگسال که به اقتضای وضعشان در تیم مجبورند اینگونه باشند می آموزند و این چیزی نیست که آینده بسکتبال ما به آن نیاز داشته باشد

فحش و فحش کاری در بسکتبال حرفه ای ایران؛ پدیده ای که به زیر قالی جارو میشود

لیگ حرفه ای ایران برای خودش عالمی دارد. داور به پلیس دستور میدهد که مربی قاط زده ی تیم شاکی را قپانی کت ببندند و بیرون بیندازند، کاپیتان تیم به سمت میز داورها میرود و بساط ژانگوله پیاده میکند، تماشاگران محلی با زبان و علائم دست خواهر و مادر بازیکن تیم مهمان را همانند مرغ سالاد الویه ریش ریش میکنند، بازیکن تیم ملی در برابر دوربین تلویزیون با انگشت و زبان ناموس مربی تیم مقابل را ماساژ میدهد و رییس کمیته انظباطی فدراسیون هم معتنقد است : تا قبر آ آ آ ما که خودمان به چشم خودمان ندیده ایم

چند روز پیش با دو ژورنالیست ورزشی از ایران پیام های فیس بوکی رد و بدل میکردم. ازشان پرسیدم که چطوراست این همه فحش خواهر و مادری  که بعضی  بازیکن ها به پشتوانه جایگاهشان در تیم ملی به دیگران میدهند در ایران پوشش رسانه ای ندارد؛ نه فیلمی نه حتی یه قطعه ویدیو که با موبایل گرفته شده باشد. آنها معتقدند که فدراسیون کنترل سنگینی بر اینکه چه چیزی منتشر شود و چه حرفی در رسانه ها زده شود دارد و به هر کسی که شک کنند که اطلاعات بیرون داده ان چنان لگدی به باسنش مینوازند که با برف سال دیگر به زمین بازگردد

فدراسیونی که از یک نامه نگاری درست جهت شرکت تیم ملی جوانان در بازی های ویتنام عاجز است چطور توانسته چنین سایه سنگینی بر درز نکردن اطلاعات بیفکند که ان اس ای آمریکا باید به جلو رفته و بوق بزند؟ هنوز برای من سوال است اما نکته اینجاست که چرا همین روزنامه نگارهایی که از این سایه سنگین سانسور شکایت میکنند برای چه کمک نمیکنند که فیلم های این فحش و فحش کاری ها به بیرون درز ؟ ایا ترسشان اینست که بازیکنان دیگر با آنها حرف نزنند یا فدراسیون آنها را به سالن بسکتبال راه ندهد؟

ارسلان کاظمی به عنوان فوروارد کوچک به چه چیزی نیازدارد

   در خبرها و فیسبوک ارسلان کاظمی آمده بود که سال اینده برای شرکت در یارکشی ان بی ای اقدام خواهد کرد. اگر چه بسیاری از طرفدارانش دوست داشتند که او را در یارکشی همین امسال ببینند اما تصمیم او بر ان شد که یک سال دیگر هم در دانشگاه بماند، درسش را تمام کند و با خیال راحت برای حضور در لیگ اماده شود

ارسلان در فصل های گذشته به عنوان یکی از بهترین پست های پاور فورارد در مسابقات دانشگاهی امریکا شناخته شد. همین چند روز پیش یکی از سایت های معتبر در مورد ورزش دانشگاهی او را به عنوان یکی از ده  بازیکن برتر دانشگاه های امریکا در پست چهار ( پاور فوروارد) معرفی کرد و آینده شغلی او را در لیگ حرفه ای بسکتبال آمریکا روشن دید. در این میان ارسلان با تغییر استراتژیک پستش را از پاور فوروارد به فوروارد کوچک یا پست سه تغییر موقعیت داد. دلیل این تصمیم هر چه باشد ارسلان یک سال فرصت دارد خود را به عنوان یک فوروارد کوچک، انگونه که تیم های ان بی ای میخواهند، خود را آماده کنند

ارزیابی هایی که در مورد ارسلان در مطبوعات آمریکا چاپ شده او را به عنوان یک ریباندر قهار، بازیکنی جنگنده و کم اشتباه معرفی کرده. ارسلان با پنجاه و نه درصد شوتهای به ثمر رسیده همین الان هم لقمه چرب و نرمی برای تیم های ان بی ای است. اما پست جدیدی که او برگزیده نیاز های متفاوتی دارد و او باید خود را اماده کند تا آمارهایش به عنوان یک فوروارد کوچک با امارهایش به عنوان یک فوروارد قدرتی برابری کند

مهمترین چیزی که ارسلان باید روی بهبود ان تمرکز کند افزایش دامنه شوتش است. در پست چهار ارسلان عموما یا درون منطقه سه ثانیه و یا در اطراف بیرونی ان حرکت میکند. این دامنه شوت چهار تا پنج متری برای یک فورارد کوچک بسیار محدود است. در اولین گام او باید ضمن بالا نگهداشتن امارهای دفاعی و ریباندش بتواند روی شوتهای دور از شش تا هشت متری کار کند. ارسلان باید روی شوت زدن از پشت سه امتیاز ان بی ای که حدودا یک متر عقب تر از سه امتیازی قانونی فیبا و دانشگاه های امریکاست تمرکز کند

نکته دوم اینست که در حال خاصر تیم های لیگ ان بی ای در به در به دنبال شوت زن هایی میگردند که بتوانند خودشان برای خودشان موقعیت درست کنند نه اینکه روی خط سه امتیاز منتظر بمانند تا توپ به انها برسد و فضای کافی برای شوت داشته باشند. استیو نواک ( فوروارد تیم نیویورک نیکز)نمونه بارز یک شوت زن خوب است که نمیتواند خودش برای خودش موقعیت درست کند . برای اینکه شوتهایش گل شود او باید به اندازه کافی فضا داشته باشد و پاس را در حالی که استقرار کامل گرفته است دریافت نماید. این وضعیت چیزی نیست که در یک بازی ان بی ای زیاد برای یک بازیکن پیش بیاید. در سری بازی های حذفی بین نیویورک و میامی هیت تیم میامی با قرار دادن یک مدافع قابلیت های نواک را به حداقل ممکن رساند.  اما در مقابل استاد موقعیت سازی شوت، ری الن از باستن سلتیکس، به مدد توانایی خارق العاده اش در اجرای سریع شوت راه دور و استفاده از فضاهایی بسیار کوچک و شوت در حرکت توانسته به یکی از خواستنی ترین بازیکن های ان بی ای تبدیل شود . انتظار اینکه ارسلان بتواند در سالهای اول پا جای پای ری الن بگذارد معقول نیست  اما بازیکنی که او میتواند از هم اکنون .به عنوان الگو ( به لحاظ موقعیت سازی شوت) از او استفاده کند، فوروارد تیم شیگاگو بولز کایل کورور است. کایل کورور که تقریبا فیزیکی مشابه ارسلان دارد توانسته در مدرسه فضاسازی هم تیمی اش، ریچاد همیلتون،  هنر پیدا کردن جای خالی و اجرایی سریع شوت راه دور را تکمیل کند. اگر ارسلان بتواند در فصل اینده نشان دهند که توانایی هایی بالقوه برای تبدیل شدن به یک کایل کورور را دارد نه تنها رده اش در جدول یار کشی ان بی ای بالا رفته بلکه تیم هایی زیادی از ان بی ای به دنبال او خواهند بود

وقتی طبیب ایرانی برای دِرک رُز گرگم به هوا و خر پلیس تجویز میکند

امروز که طبق معمول داشتم خبرهای ورزشی ایران را مرور میکردم ، مصاحبه دکتر محمد رازی جراح فوق تخصص ارتوپدی، عضو هیئت علمی و رییس کنفدراسیون ورزشی آسیا در مورد جراحت ای سی ال ( رباط صلیبی زانو ) توجهم را جلب کرد

چون این روزها همه در شوک مجروح شدن درک رز بخاطر جراحت رباط ای سی ال هستند کل مطلب را خواندم تا ببینم این دکتر وطنی حرف حسابش چیست. در مصاحبه اش از همه جا گفت ولی این قسمت از مصاحبه توجهم را بیشتر از جاهای دیگر جلب کرد

 خوشبختانه فرهنگ بومی کشور ما، ورزش ها رقص ها و آداب سنتی زیادی داشت که اگر نگاه دقیقی به آنها داشته باشیم متوجه می شویم که این سنت ها با همین تمرینات مدرنی که در حال حاضر پزشکان توصیه می کنند، همخوانی زیادی دارد. فعالیت هایی مانند لی لی، طناب بازی، گرگم به هوا، خروس جنگی، رقص با چوب که به نوعی تمرین تعادل و ایجاد استحکام در زانو است، کمک زیادی به پیشگیری از پارگی رباط می کند، اما متاسفانه با عبور از جامعه سنتی این رسم ها هم رفته رفته فراموش شده و از میان خانواده ها رخت بربسته اند

حالا شما تصور کنید درک رز و ایمان شامپرت ( گارد نیویورک که همزمان با درک روز دچار همین ضایعه شد) دارند گرگم به هوای تجویز شده از سوی دکتر رازی را استعمال میکنند . البته در بخشی از مصاحبه که در سایت ایسنا سانسور شد دکتر رازی توصیه کرده

که اگر گرگم به هوا جواب نداد برخی از پزشکان فوق تخصص ایران خرپلیس را هم توصیه کرده اند؛ اگر چه فعالیتهایی نظیر زووو؛ گانیه و استوپ رنگی هم درکاهش دوران نقاهت ورزشکاران بی تاثیر نبوده. همچنین برخی تیم های ورزشی فوق حرفه ای در جهان این روز ها به مالیدن سه پستان دم کشیده روی کشک زانو و شستن پا با شاش پسر بچه بالغ نشده روی آورده اند که باعث کاهش درد رباط ای سی ال میشود 

این هم بساط پزشکی ورزشی ما

ببنید جاهایی دیگه دنیا که گرگم به هوا و رقص با چوب بلد نیستند برای جلوگیری از صدمات ای سی ال برای بسکتبالیست ها چکار میکنند

معیارهای انتخاب ممت «ممی» بچرویچ برای سر مربیگری تیم ملی چه بوده؟

هفته پیش فدارسیون بسکتبال ایران اعلام کرد که در در پی چند ماه مذاکره بالاخره ممت بچرویچ را برای هدایت تیم ملی بسکتبال بزرگسالان انتخاب کرده. ممت بچرویج مربی با تجربه ای از کشور اسلونیا است. او پنچاه و یک ساله دارد و در کشورهای اسلونی، اوکراین، ایتالیا و بلژیک در سطوح باشگاهی و ملی مربیگری کرده است. آخرین سمت مهم او سر مربی تیم ملی مردان اسلونیا در جام جهانی بسکتبال در سال 2010 در ترکیه و کسب مقام هشتمی جهان بود

 همین که فدراسیون بسکتبال ایران در این اوضاع شیرتو شیری دنیا و مملکت توانسته مربیی با این ابعاد و اندازه برای تیمش پیدا کند خودش یک ایول اساسی داره. البته هنوز تا اینکه بچرویچ کارش را شروع کند چند ما فاصله داریم و در این چند ما ممکن است اتفاقاتی بیفتند که از بسکتبال آخرین اولویت زندگی ما ایرانی ها به حساب آید. در مصاحبه ها و گزارشهایی که در مورد عقد قرار داد با این مربی در رسانه های فارسی زبان آمده فقط به معیارهای مسلمان بودن ، باج ندادن به ستاره ها و تجربه سرمربیگری ملی بزرگسالان داشتن اشاره شده است

اینکه یک مربی خارجی مسلمان است تا حدی برای خود فدراسیون مزیت است. دیگر لازم نیست برایش توضیح دهند که چرا در یک ماه از سال بازیکنان تیمش نباید غذا بخورند و مسابقات ورزشی ساعت یازده شب شروع میشود یا اینکه دیگر لازم نیست نگران نیازمندی های ویژه مربی خارجی ، در راس آنها مشروبات الکلی ، باشند. اما مسلمان بودن او هیچ کمکی در بهتر شدن وضع بسکتبال ایران نخواهد داشت. من با آنهایی که معتقند چون او هم مثل ما مسلمان است با فرهنگ ما آشناست مخالفم. فرهنگ ما ایرانی ها ملغمه ایست که حتی خود ایرانی هایی که سالهایی زیادی خارج از کشور زندگی کرده اند زیر و بم آنرا به درستی درک نمیکنند . چه برسد به یک اروپایی که تمام عمرش را در کشورهایی اروپایی به مربیگری مشغول بوده

یکی دیگر از دلایلی که برای انتخاب او آورده اند، محکم بودن و باج ندادنش به ستاره های تیمش است. اشاره شده که او پیش از جام جهانی ستاره تیم اسلونیا ، بنو اودری، عملا از تیم اخراج کرده و این نشان دهنده محکم بودن اوست. حتی اگر او مربیی باشد که حاضر است بازیکن ان بی ایی اش باج ندهند چنین چیزی در ایران کاربرد نخواهد داشت. باج ندادن یک مربی هنگامی کاربرد دارد که فدراسیون و کادر مدیریت تیم ملی از او پشتبانی کنند. من در جبین این فدراسیون نمیبنم اگر خدای نخواسته این مربی با صمد یا مهدی کل کل کند آنها پشتی مربی را بگیرند. البته اینکه مدیریت ها پشتی بازیکنان را بگیرند در تیم های ان بی ای هم رخ داده ؛ مثل همین داستانی که پارسال برای جری اسلوان مربی تیم یوتاجز رخ داد

آخرین چیزی که در مورد این مربی مطرح شده اینست که او تنها مربیی است که تجربه سرمربیگری تیم های ملی بزرگسالان یک تیم رده بالا را داشته . جالبی قضیه اینه که وقتی ممت بچرویچ از سمت مربیگری تیم اسلونیا برکنار شد فدراسیون این کشور کسی را جایگزین او کرد که او هم تجربه سر مربیگری ملی نداشت ولی تجربه مربیگری رِئال مادرید و بارسلون را داشت. اینکه یک مربی، انهم در رده مربیان طراز اول باشگاهی اروپا تجربه هدایت تیم های ملی را نداشته باشند برای گرداندن یک بسکتبال مثل تیم ملی ایران کافی است و تاکید روی تجربه این مربی بیش از حد به نظر میرسد

امیدوارم که شرایط دنیا و این مربی به شکلی جلو برود که او طبق قراردادش در فروردین امسال سکان مربیگری تیم را به عهده بگیرد

حامد حدادی، محبوترین بازیکن در ممفیس

روزی که خبر آمد که حامد حدادی، اولین بازیکن ایرانی توسط یکی از تیم های ان بی ای استخدام شده است در پوست خود نمیگنجیدم اما وقتی شنیدم تیم ممفیس در ایالت تنسی، جایی که کمترین ایرانی های مهاجر در آن زندگی میکنند، پنجر شدم. اگر حامد در یکی از تیم های کالیفرنیا یا حتی تورنتو به خدمت گرفته شده بود جامعه ایرانی برای او پشتوانه قوی ی می بود. اما علی رغم این کم شانسی، حامد میدادند که چگونه خودش را در دل طرفداران تیم جا کند. 

وقتی حامد حدادی، که پس از فراز و نشیب های فراوان و از دست دادن شانزده بازی اول فصل، اولین شوت خود را در فصل ۲۰۱۲ به ثمر رساند سالن فِد اکس فُورُم در ممفیس غرق در شادی شد. نیمکت تیم ممفیس گزیزلیز، که در این لحظه بازیکنان اصلی تیم بر روی ان نشسته بودند، هم منفجر شد. حامد در هیچ فصلی بازیکن اصلی این تیم نبوده و در لحظاتی که او شوتش را به ثمر رساند تیم ممفیس ده ها امتیاز از تیم حریف جلو بود. پس این شادی برای چه بود؟

اگر چه حامد بازیکن اصلی و مهره اصلی تیمش نیست اما اخلاقی دارد که او را به دوست داشتنی ترین بازیکن تیم برای هم تیمی هایش و طرفداران تیم ممفیس تبدیل کرده است. چیزی که در همه بازیها مشخص است اینکه حامد حتی از روی نیمکت به هم تیمی هایش انرژی میدهد. در همه بازی ها، هنگام تایم اوت حامد اولین کسی است که از روی نیمکت بلند میشود تا بازیکنان داخل زمین را تشویق کند. چهره خندان و روحیه شوخ طبع حامد او را به بازیکن دوست داشتنی ممفیس تبدیل کرده است. 

در این بازی رقابت چند دقیقه ای حامد حدادی با دِمارکِس کازینز ( سانتر ساکرامنتو کینگز) دیدنی بود. اما تفاوت شخصیتی این دو بازیکن توجه مرا بیشتر جلب کرده بود. دمارکس کازینز که یکی از بد اخلاق ترین و گنددماغ ترین بازیکنان ان بی ای است (به تایید هم تیمی هایش)‌ تنها به پشتوانه قابلیت های فنی توانست جایگاه ثابتی در تیم برای خودش دست و پا کند. تاثیر این بازیکن در تیمش به حدی است که در دعوای اخیرش با مربی سابق  تیم ساکرامنتو، مدیران باشگاه طرف او را گرفتند و مربی را که کاملا بی تقصیر بود اخراج کردند. این اولین بار نیست که در ان بی ای مدیران اجرایی تیم یک مربی را بخاطر سر شاخ شدن با ستاره تیم اخراج کرده اند. این خود نشان میدهد برای اینکه در ان بی ای کسی باشی و سری در سرها در بیاوری تنها اینکه خوش مشرب باشی و همه دوستت داشته باشند کافی نیست.

جویل مک گی، کابوسِ جدیدی برای بسکتبال ایران

ارتفاع این کابوس دو متر و چهارده سانتی متر است . فاصله دستهایش از یکدیگر دو متر سی و دو سانت است! تنهای کسی در جهان است که توانسته دو توپ را داخل دو حلقه بسکتبال با یک پرش دانک کند و از معدود بازیکنان شاغل در لیگ ان بی ای است که توانسته در یک بازی بیش از ده بار توپ حریف را بلوکه کند.

جویل مک گی، تنها بازیکن ان بی ای است که مادرش در دبلیو ان بی ای (لیگ ان بی ای زنان) و پدرش در ان بی ای بازی کرده است. او در ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ به اردوی تیم ملی بسکتبال آمریکا دعوت شد ولی نهایتا در دوازده یار نهایی تیم جای نگرفت. جویل مک گی هیولایی جوانی است که در پست پنج به هر قیمت باید از او پرهیز کرد. 

حالا جویل مک گی چه ربطی به بسکتبال ایران دارد؟

با تعطیلی لیگ ان بی ای و کوچ دست جمعی بازیکنان به تیم های غیر آمریکایی، مک گی اخیرا به تیم اسمارت گیلاس فیلیپین پیوسته است. تا همینجا حضور مک گی و دوثهیت در بازیهای باشگاه های اسیا به اندازه کافی برای تیم های باشگاهی ایران مشکل ساز خواهد بود. چالش بسکتبال ایران فقط همین نیست. هفته گذشته جویل مک گی پذیرفت که برای اخذ ملیت فلیپینی درخواست ارسال نماید. چون او برای تیم ملی امریکا هیچ بازی رسمی انجام نداده طبق قانون فیبا مشکلی برای بازی در تیم ملی فیلیپین نخواهد داشت. 

انگار تیم های اردن و چین برای به چالش کشیدن بسکتبال از نفس افتاده ما کافی نبودند و اکنون فیلیپین هم به این جرگه پیوست. اگر چه مک گی از حامد حدادی پنج سانت کوتاه تر است ولی دستهایش شش سانت بلند تر است، قدرت فیزیکی و سرعت بیشتری دارد، با سن کمتر تجربه بازی بیشتری در ان بی ای و دانشگاه نوادا دارد و آماده است که بسکتبال فیلیپین را به روز های اوج خود برساند

درحالی که در بسکتبال ما تمام تلاش تصمیم گیرانمان متمرکز به محکم تر کردن صندلی های لرزان ریاست است، تیم های دیگر هر بامبولی سوار میکنند تا در بازی های اسیایی ۲۰۱۳ حال تیم ایران را بگیرند. 

فینال مسابقات پاچه خواری زیر نظر فدراسیون بسکتبال برگزار شد

خارجی ها اصطلاحی دارند به تحت عنوان «دَمِج کنترل»، مفهوم این دمج کنترل اینست که وقتی شخصی یا سازمانی خرابکاری به بار می‌آورد - اصطلاحا دَمِج بوجود میآید- شخص یا سازمان به لاک دفاعی فرو میرود تا با هر روشی عواقب آن خرابی را کاهش دهد. بسیاری از شرکت ها حتی کارشناسان روابط عمومی استخدام میکنند که در برابر دوربین های تلویزیونی و رسانه ها دیگر آن خرابکاری را تا حدی ترمیم کنند. فدارسیون بسکتبال ایران پس از شکست شوکه کننده در برابر تیم اردن و از دست دادن شانس حضور در المپیک احساس میکند که باید در فاز دَمِج کنترل قرار بگیرد. در راستای این هدف فدارسیون از چند نفر از قدیمی های ورزش دعوت کرد تا در برابر رسانه از عملکرد فدراسیون تعریف و تمجید کنند. وقتی داشتم این مطلب را در روزنامه البرز ورزشی میخواندم یاد سریال برره افتادم که پاچه خواران از یکدیگر پیشی میگرفتند. در اینجا فقط فرازهایی از گفته های این سه پیش کسوت را برای شما نقل میکنم و باقی اش را به خودتان واگذار میکنم 

در پاسخ به سوالِ «چرا به اردن باختیم» گفتند:

- ما همیشه در مقابل اردن مشکل داشتیم اگر چه همیشه برنده هم بودیم.

در برابر سوال «سهم فدراسیون از این ناکامی چیست» گفتند:

- باید انصاف داشته باشیم.

- رضا مشحون امکان همراهی با این تیم را نداشت. اگر این امکان را داشت نتیجه این نبود.

- قشنگی ورزش به همین برد و باخت هاست.

- برخی نسنجیده حرف میزنند به صرف اینکه فقط مخالف باشند.

- ایلیاوی میکروفون به دست میگیرد و هرچه میخواهد میگوید.

- مشحون از ۸ صبح تا ۸ شب کار میکنند و زحمت میکشد و برخی ها انصاف ندارند و به او پیله میکنند.

- تمام افرادی که حرفی برای گفتن داشتند در زمان مشحون امتحان خود را پس داده اند.

در پاسخ به سوال « پس از باخت به اردن انتقاداتی به مشحون شد. آیا هیچ انتقادی را وارد میدانید؟» گفتند:

- مشحون جایزه اسکار ورزش را گرفته است. 

- هیچ کدام از انتقادات منطقی نیست. ما در انجمن پیشکسوتان تصمیم گرفتیم نامه ای به وزیر ورزش بنویسیم و برای مشحون درخواست مدال کنیم.

در پاسخ به «چرا برای تیم ملی پشتوانه سازی نکرده اند» گفتند:

-  بسکتبال رشته رکوردی نیست که پشتوانه آنچنانی بخواهد.

- بازیکنان بسکتبال تا ۳۸ سالگی هم میتوانند بازی کنند. 

- حرف من اینست که سیاه نمایی نکنند. 

در پاسخ به سوال« چرا نوربخش سرپرست تیم ملی شد» گفتند:

- ما هم معتقدیم نوربخش نباید میشد و به رضا مشحون این را گفتیم.

- درِ فدراسیون به روی منتقدان باز است.

- آن آقای محترمی که نسبت به سرپرستی نوربخش انتقاد دارد باید به فدراسیون مشکل خود را بگوید. مسایل خانواده بسکتبال نباید در رادیو و تلویزیون بیان شود. 

- تقصیر مشحون نیست. مشکل اینجاست که جدول و نحوه برگزاری جام ملت ها آنقدر مزخرف است که تیم ما با ۵ برد و یک باخت حذف میشود.

- ما اینجایم که دل شکسته مشحون را التیام بدهیم.

- در بازی اردن مشحون خون خونش را میخورد اما نمیتوانست به نیمکت ماتیچ نزدیک شود و به این بگوید چرا بهترین بازیکن میدان را از زمین بیرون میکنی؟

- مشحون همیشه به پیشکسوتان احترام گذاشته و از آنها استفاده کرده.

- منتقدان نباید اینقدر حرف بزنند.

- در بعد فنی همه تبحر ندارند و نمیتوانند حرف بزنند.

- متاسفانه بعضی از رسانه ها ابزاری شده برای اشخاص سو استفاده گر تا به اهداف خود برسند.

بعد از خواندن کل مطلب که در سایت رسمی فدارسیون هم به آن ارجاع شده بود این صحنه در ذهنم نقش بست که فدارسیون بسکتبال ایران دربار سلطنه ها و دوله هاست و این پیشکسوتان هم اعضای دربارند که یکی بعد از دیگری مدیحه می سرایند تا از قبله عالم کیسه اشرفی دریافت می‌کنند. 

جای تاسف است. اگر پیشکسوتان ما اینها هستند،‌ این ره که می‌رویم به ترکستان است. 

 

تیم بسکتبال نوجوانان ایران از مسابقات آسیایی جا ماند

تیم بسکتبال نوجوانان ایران که پس از مدتی حضور در اردوی داخلی و شرکت در اردوهای تدارکانی برون مرزی، از حضور در دومین دوره مسابقات رسمی بازیکنان زیر شانزده سال جا ماند! چرا؟ چون کشور دوست و برادر ویتنام به بازیکن های ما ویزا نداد

فدراسیون بسکتبال ایران رسما دلیل این جا ماندن را آماده نشدن به موقع ویزای ویتنام اعلام کرد. در این میان افرادی هم هستند که فکر میکنند فدارسیون دروغ میگوید. از ترس از باخت احتمالی در روبرو شدن این تیم با قطر، عربستان و ژاپن ارسال این سفر تیم را معوق کرده اند. این افراد معتقدند پس از باخت در برابر اردن و زیر اتش قرارگرفتن فدارسیون ، میزان ریسک پذیری فدارسیون بشدت کاهش یافته است و نمی خواهد در صورت باخت احتمالی تیم نوجوانان پاسخگوی این سوال باشد که : چی شد اون پشتوانه سازی که میگفتین؟

البته من می پذیرم که مشکل ویزا واقعی بوده . این مشکل قدیمی که گذرنانه ایرانی انقدر پشم شده است که خراب شده ای چون ویتنام هم برای ما بامبول در می آورد .این مشکل -آنقدر واضح و مبرهن است که حتی مدیران دولتی هم خودشان به این امر واقف هستند و از این رو است که یک دهه است که به خود زحمت داده اند و برای قناری ها  وکبوترهای خانه شان هم پاسپورت خارجی ابتیاع نموده اند تا خدای نکرده در سفرهای زیارتی-سیاحتی دچار مشکل نشوند. باور ندارید از حاج اقا خاوری مدیر سابق بانک ملی بپرسید

از بسکتبال دور نشویم... مشکل ویزا قبلا در بازی های یمن و تایوان هم برای ایران بامبول شد ولی فدارسیون در دقیقه نود قضیه را حل کرد. در مورد این دوره از بازی های نوجوانان فدراسیون نتوانست مشکل را حل کند  تیم از بازی های جا ماند. فدارسیون میگوید که از ویتنام شکایت میکند ، اما سوال اینجاست که این شکایت چطور دل آن نوجوان ملی پوش ما را که تمام عمرش برای این لحظه ثانیه شماری کرده خوش خواهد کرد

فدراسیون بسکتبال ایران که اکنون ادعای شکایتش میشود چرا دیر کرد این ویزا را پیش از وقوع حادثه به کنفدراسیون بسکتبال آسیا یا حتی به مسوولین فیبا گزارش نکرده؟ اگر فدراسیون این موضوع را به مقامات بالاتر فیبا گزارش کرده چرا هیچ وقت از آنها چیزی نمیشونیم؟ فدراسیون مدعی است که شواهد دال بر پی گیری ها  برای ویزا را در دست دارد. اگر چنین است که حتما هم چنین است، چرا فدارسیون مدارک گزارش این دیر کرد را به کنفدراسیون آسیا و فیبا در اختیار رسانه ها نمیگذارد که دهان همه آنهایی که میگویند فدارسیون دستی دستی کاری کرد که تیم به این مسابقات نرسد را برای همیشه ببندد

شما را جدتان قسم به فدراسیون توهین نکنید

نگارنده این سطور از همین تریبون رسما اعلام میکنه که در درک زبان فارسی، انگونه که در فدراسیون بسکتبال ایران در جریان است، کم اورده است. لطفا یکی از دوستان و خوانندگان این وبلاگ این جمله رییس فدراسیون را که امروز در نشست مطبوعاتی در با اعضای تیم ملی بزرگسالان کشور مطرح شد را به فارسی قابل درک برای این جانب معنی کنید

به گزارش خبرنگار ورزشي «خبرگزاري دانشجو»، محمود مشحون امروز در نشست خبری تیم ملی بستکبال در محل اين فدراسيون ضمن قدرداني از رسانه ها و تاثير آنها در موفقيت هاي سال گذشته اين تيم گفت: اگر تیم ملی بسكتبال مقابل اردن ناباورانه بازي را واگذار كرد و سهميه المپيك را از دست داد اتفاقي است كه افتاده و توجيه آن براي اصحاب رسانه و مردم، توهين تلقي مي شود

اگر ایران به پست چین بخوره چی میشه؟

تیم ملی بسکتبال ایران که در حال حاضر در بازیهای آسیایی ووهان چین برای کسب مجوز ورود به المپیک حضور دارد، تا اینجا سیبل همه رقبا را دود داده است. تلویزیون فدراسیون جهانی بسکتبال (فیبا) دیروز با روی بیرچ، سرمربی سابق تیم انگلیس که برای تحلیل بازیها در ووهان چین به سر میبرد مصاحبه کرد و در این گفتگو او نظراتی در مورد تیم ایران داد که به عقیده من حرف حساب است

خلاصه این گفتگو درباره تیم ایران

تلویزیون فیبا:روی، تیمی که همه از آن نام میبرند تیم ایران است. ایرانی های چه در مرحله اول و چه در مرحله دوم تیم های حریفشان را لوله کرده اند. ایا فکر نمی کنی ایرانی ها بد عادت شده اند؟

روی بیرچ: دقیقا همینطوره، مشکل ایرانی ها الان اینه که هنوز تیمشون به چالش کشیده نشیده در صورتی که چینی ها تا الان دو سه بار و خصوصا دیشب در برابر ژاپن امتحان پس دادند

تلویزیون فیبا: پس از بازی چینی ها خوشتون آمد؟

روی بیرچ: چینی ها حق انتخابشون زیاده. برای بازی داخل جیانلیان و ونگ ژیژی را دارند، وقتی دفاع میاد روی اون دو تا این بازیکن ها، اونهای یادگرفتن که توپ را بدهند بیرون و از انجا بنگ بنگ بنگ ، سه امتیازی بریزند روی سر تیم مقابل 

تلویزیون فیبا: خوب با این توصیف اگر ایران در برابر چین قرار گرفت باید چه کار کنه؟

روی بیرچ: فقط بیاد توپهای از دست رفته اش را کمترکنند. توپهای از دست رفته الان بزرگترین مشکل ایرانی هاست. به غیر از ان ایرانی ها خیلی زیاد به حدادی اتکا میکنند و اگر حدادی یکی کمی ضعیف بازی کند کل تیم دچار مشکل خواهد شد. شاید من اشتباه میکنم ولی تیم ایران هنوز در برابر چالش جدی قرار نگرفته که ببینیم چطور عکس العمل نشون میدن. تیم ایرانی بازیکن خوب زیاد داره

تلویزیون فیبا: در بازی های 2009 شاید بودیم ایران همین تیم چین را خرس وسط کرده بودند. نقطه ضعف چینی ها کجاست؟

روی بیرچ: نیمکت چینی ها وضعیش خرابه. مربی چینی ها تلاش خودشو کرد که از نیمکت نشینانش نتیجه بگیره ولی اونها ضعیف هستند.  زو وی مثل جیانلیان نیست. ژانگ ژائو هم وضعش بهتر از بقیه نیست. پس اگر این دوبازیکن دچار مشکل خطاهای بیش از حد بشند کار چین خیلی سخت میشه

تلویزیون فیبا: دفاع تیم ایران فوقالعاده است. اونها تونستن کره ای ها را زیر 65 امتیاز نگه دارند و بقیه هم نتونستن بیشتر از 45 امتیاز در برابر این تیم بیارند. دفاع ایران را چطور ارزیابی میکند؟

روی بیرچ: دفاع ایران عالیه. دوباره تاکید میکنم؛ نقش حدادی در دفاع ایران بسیار مهمه. با قد و قامتی که این بازیکن داره با دستش مثل پشه کش تمام توپ های حمله را منحرف میکنه

او درباره پیش بینی نتیجه بازی ایران و چین هم اظهار نظر کردی که اینجا بخوانید

بازیکنان خارجی در تیم های آسیایی: هیاهوی بسیار برای هیچ

فدراسیون بسکتبال ایران به پیروی از بقیه سیستم های مملکت، دست به «دشمن، دشمن» گفتنش بدک نیست. وقتی که در رسانه های ایران خواندم که رییس فدراسیون کتک کاری حامد حدادی را توطئه چینی ها خوانده دیگر برایم شکی نماند که ایشان درسشان را خوب آموخته اند. علی رغم اینکه تیم ملی ما با قدرت در چند دوره قبلی اول شده و در جام ویلیلم جونز هم قهرمان شد، فدارسیون از باخت احتمالی این تیم و بالطبع سوال برانگیز شدن روش‌های مدیریتشان حراس دارد و مداوما به فکر ایجاد دستاویز برای روز مبادا است. یکی از دستاویزهایی که این فدراسیون برای توجیه باخت احتمالی در برابر رقبای بد دست نظیر لبنان و قطر پیشاپیش در بوق و کرنا کرده اند استفاده از بازیکنانی است که در خارجی در تیم‌های ملی آسیایی بازی میکنند. این خارجی ها یا به پشتوانه والدین آسیایی، اسیایی شده اند و یا با از طریق فرایند مهاجرت شهروند کشورهایی نظیر حوزه خلیج شده‌اند. فدراسیون چون نمیتواند این کار کشورهای آسیایی را غیر قانونی بخواند، هر فرصتی برای غیر اخلاقی خواندن و دشمن دشمن کردن دریغ نمی‌کند. 

بیایید نگاهی دقیق تر به تیم‌های مدعی و رقبای ایران بیندازیم و ببنیم موضوع بازیکن خارجی تا چه حدی جدی است:

چین تایپه (تایوان)

داگ کرایتون(نام چینی: چینین هائو) متولد آمریکا، قد ۱۹۸ و در پست فوروارد بازی میکند. داگ که مادرش تایوانی است در میشیگان در یک کامیونتی کالج کوچک (‌چیزی نظیر آموزشگاه امیر بهادر خودمان) بازی کرده که حتی جز ان سی دابل ای هم نبود. جیمز مائو، پوینت گارد با قد ۱۹۶ سانت بازیکن دوم متولد امریکاست. او هم دانشجوی سال دوم یک آکادمی کوچک در اورگن امریکاست. آمار فصل پیش او متوسط ۳ امتیاز و ۳ ریباند و دو پاس منجر به گل بوده.

اوزبکستان:

بازیکن متولد خارج ندارد

قطر:

تانگای نگومبو، فوروارد کوچک، ۱۹۶ سانت قد و متولد کنگو. احتمالا این بازیکن دلیل اصلی نگرانی فدراسیون است. او در بازیهای فیبا در آفریقا و آسیا برای دو تیم کنگو و قطر بازی کرده. پایه و اساس قطری شدنش روشن نیست ولی چیزی در مایه های کشتی گیران وطنی است که شبانه سر از تیم جمهوری آذربایجان در میآوردند. در یارکشی امسال ان بی ای تانگای نگومبو به در دور دوم و به عنوان بازیکن ۵۷ام توسط تیم دالاس موریکس انتخاب شد که نهایتا با داستانهای فراوانی که در مورد دروغ او درباره سال تولدش گفته بود به تیم تیمبرولوز منتقل شد. او اولین قطری است که در ان بی ای شاغل خواهد شد.

کره:

اریک سندرین، متولد آمریکا، قد ۲۰۶ در پست سانتر. این بازیکن کهنه کار دورگه کره ای امریکایی است پاسپورت کشور برزیل را هم به همراه دارد. او در کشورهای زیادی در اروپا، امریکای جنوبی و حتی در لیگ تابستانی در ان بی ای هم بازی کرده. در دانشگاه در رده دوم ان سی دابل ای بازی کرده و اکنون عضو تیم های باشگاهی کره ایست. آخرین آمارش ۱۵ امتیاز و ۷ریباند بوده که آنچنان زهر دار به حساب نمی‌آید.

ژاپن:

بازیکن متولد خارج ندارد.

چین:

بازیکن متولد خارج ندارد.

فیلیپین:

این کشور پنج بازیکن متولد آمریکا و یک بازیکن متولد تونگا دارد. بهترین بازیکن این تیم مارکوس دوثیت است که از مادری فیلیپینی در ایالت نیویورک به دنیا آمده. او در بازی اول جام ویلیام جونز برای ما مشکل ساز شد ولی در بازی دوم حامد حدادی او را یک لقمه چپ کرد. 

اردن: 

یک فلسطینی، سه کویتی دو متولد آمریکا کارنامه این تیم است. رشیم رایت و انور سوبزوکوف امریکایی های این تیم هستند که در پستهای گارد دو بازی میکنند. این تیم همیشه موی دماغ ایران بوده است. مادررشیم عرب است و سوبزوکوف دورگه روسی-اردنی است. سوبزوکوف مدافع خوبی است ولی آمارش با ۵ امتیاز در هر بازی چنگی به دل نمیزند. رشیم رایت در کالج های امریکا بازی کرده و یکبار به عنوان بهترین بازیکن دسته دوم ان سی دابل ای انتخاب شده. آخرین آمارش ۱۷ امتیاز در هر بازی است که جز زهر دارترین بازیکنان اردن است. 

لبنان:

این تیم سه بازیکن متولد آمریکا و یک بازیکن متولد کانادا دارد. جکسون ورومن، ساموئل هاسکین و میتو فریجی سه آمریکایی این تیم هستند و علی محمود کانادایی این تیم است. با توجه به چهار دهه جنگ در این کشور لبنانی ها در همه دنیا پر و پخش هستند و بالطبع تیم ملی لبنان هم در بکارگیری بازیکنان لبنانی متولد خارج از کشور از بقیه کشورهای عربی باسابقه تر است. جکسون ورومن سابقه بازی در ان بی ای دارد و اکنون در لیگ برتر ایران بازی میکند. او توسط سیاتل سوپر سونیکس جذب شد ولی بلافاصله به تیم های اروپایی نقل و انتقال شد. او در اسراییل و ایران هم بازی کرده است. متیو فریجی سابقه بازی در ان بی ای در تیم نیواورلینز را دارد و اکنون بازیکن مکابی اسراییل است. او از فصل ۲۰۰۴ تا کنون در سیزده تیم در هشت کشور مختلف بازی کرده است. علی محمود، متولد اتاوا، پدرش و مادرش هر دو لبنانی هستند که به کانادا مهاجرت کردند. او بازیکن تیم الریاضی لبنان است و با توجه به آمارش تیغ برنده ای در دست ندارد.

 

آیا تیم های لیگ برتر میتوانند سهمیه های خود را معامله کنند؟

فدراسیون بسکتبال ایران، برگزار کننده لیگ برتر بسکتبال ایران، در اداره این لیگ همواره با چند چالش روبرو بوده. جدا از چالش امکانات ورزشی، بزرگترین مشکل لیگ جمع شدن گروه زیادی از بازیکنان ملی و خارجی در یک یا دو تیم پولدار بوده که همیشه مساله ساز است. اولین مشکل اینست که این تیم ها در هنگام بازی های بین المللی رسما تعطیل میشوند چون همه بازیکنانشان در اردوهای ملی هستند. دومین مشکل اینست که تفاوت قدرت بین تیم های لیگ انچنان است تیم های دیگر لیگ رسما به نخودی تبدیل میشوند. مشکل بعدی اینست که در این تیم ها بازیکنان جوان و اینده دار نیمکت نشین میشوند و زمان بازی به آنها نمیرسد و مشکل آخری اینست که سرمایه گذاران احتمالی که میخواهند در لیگ تیم داری کنند وقتی میبینند همه بازیکن های خوب در یک و یا دو تیم جذب شده اند انگیزه ای برای ورود به این عرصه پیدا نمیکنند

برای حل این مشکلات و توزیع عادلانه تر بازیکنان بین تیم ها و انگیزه سازی، سازمان لیگ یاری کشی را برای فصل آینده سهمیه بندی کرده است. سهمیه بندی اینست که بازیکنان را به دست های مختلف  گروه بندی کرده اند و هر تیم میتواند از هر دسته از بازیکنان تعداد محدودی بازیکن جذب کند. برای مثال تیم ها تا قبل از مرحله حذفی تنها یک بازیکن خارجی و پس از آن میتواندد دو بازیکن خارجی به خدمت بگیرند

قانون سهمیه بندی در لیگ های حرفه ای دیگر کشورهای دنیا، البته نه به این شکل، وجود دارد. سهمیه بندی مزایای زیادی دارد و تا حدی مشکلات مطرح شده بالا را حل خواهد کرد اما چیزی که فدراسیون فراموش کرد اینست که تیم های چگونه میتوانند سهمیه های خود را ، که جز دارایی های یک تیم است، معامله کنند؟ تصور کنید که یک تیم کاشانی که حق داشتن یک بازیکن خارجی را دارد به دلایلی نخواهد از بازیکن خارجی استفاده کند و بخواهد سهمیه خود را به یک تیم اصفهانی بفروشد و در مقابل آن یک بازیکن گروه الف ملی یا اصلا پول نقد بگیرد، چگونه باید این کار را بکند. این کار در قانون فدراسیون پیش بینی نشده است. اگر تیم ها نتوانند سهمیه های خود را معامله کنند کل سیستم سهمیه بندی از بیخ و بن بی ربط خواهد بود

مشکل دیگری که سهمیه بندی ایجاد میکند اینست که دیگر تیمهایی شبیه مهرام نخواهیم داشت که در آسیا تیم های دیگر را نابود کنند. چرا که توان جذب بازیکنانی در رده بازیکنانی که در فصل های قبلی داشته اند نخواهند داشت.  آن موقع است که فدراسیون مجوز بازیکن کمکی خواهد داد و این مساله صدای تیم های دیگر آسیا را در خواهد آورد

آنچه بسکتبال ما به جوانانمان نمی آموزد

داستان از این قرار است: صمد نیکخواه بهرامی کاپیتان تیم ملی بسکتبال ایران و امتیاز آور ترین بازیکن بسکتبال این روزهای ما به دلیل آسیب دیدگی و طی کردن دوران نقاهت در چند بازی تدارکاتی اخیر شرکت نکرد. امیر ایلیاوی، بازیکن سابق تیم ملی در برنامه رادیویی اش گفت به نظر میرسد تیم ملی بسکتبال ایران بدون او روانتر بازی میکند! صمد که در اردوی امادگی تیم ملی برای بازی های ویلیام جونز (که هم اکنون در تایوان برگزار میشود) حضور داشت چنان دلخور شد که به نظر می رسید که در حال ترک اردو است. محمود مشحون، رییس فدراسیون بسکتبال ایران، برای دلجوی از این بازیکن با ارزش شخصا به اردوی تیم ملی رفت و او را دلداری داد. در بخشی از فرایند دلداری ، محمود مشحون ، سابقه ورزشی امیر ایلیاوی سانتر تیم ملی را زیر سوال برد و او را متهم کرد که چون فقط قدش بلند بوده بازیکن تیم ملی شده (این حرف دانسته و یا ندانسته توهین مستقیم به جابر روزبهانی هم هست) و اگر قحط الرجال نبود او هیچ وقت بازیکن ملی نمیشد. ( نقل از روزنامه تماشا چهارشنبه هفته پیش). در این راستا صمد هم در مصاحبه ای با روزنامه ورزشی پرسپولیس گفت دلخور هستم چون اگر کسی از من انتقاد میکند باید در حد صمد باشد (منظورش اینست که امیر ایلیاوی در حد او نیست). پس از این مصاحبه صمد در سه بازی اول جام ویلیام جونز شرکت نکرد. دوستانش معتقدند که هنوز مصدومیتش ترمیم نیافته ولی بدخواهان بر این عقیده هستند که او میخواهد زهر چشم بگیرد تا همه بدانند تیم بدون صمد پشم است

criticism.jpg

داستان از این قرار است: صمد نیکخواه بهرامی کاپیتان تیم ملی بسکتبال ایران و امتیاز آور ترین بازیکن بسکتبال این روزهای ما به دلیل آسیب دیدگی و طی کردن دوران نقاهت در چند بازی تدارکاتی اخیر شرکت نکرد. امیر ایلیاوی، بازیکن سابق تیم ملی در برنامه رادیویی اش گفت به نظر میرسد تیم ملی بسکتبال ایران بدون او روانتر بازی میکند! صمد که در اردوی امادگی تیم ملی برای بازی های ویلیام جونز (که هم اکنون در تایوان برگزار میشود) حضور داشت چنان دلخور شد که به نظر می رسید که در حال ترک اردو است. محمود مشحون، رییس فدراسیون بسکتبال ایران، برای دلجوی از این بازیکن با ارزش شخصا به اردوی تیم ملی رفت و او را دلداری داد. در بخشی از فرایند دلداری ، محمود مشحون ، سابقه ورزشی امیر ایلیاوی سانتر تیم ملی را زیر سوال برد و او را متهم کرد که چون فقط قدش بلند بوده بازیکن تیم ملی شده (این حرف دانسته و یا ندانسته توهین مستقیم به جابر روزبهانی هم هست) و اگر قحط الرجال نبود او هیچ وقت بازیکن ملی نمیشد. ( نقل از روزنامه تماشا چهارشنبه هفته پیش). در این راستا صمد هم در مصاحبه ای با روزنامه ورزشی پرسپولیس گفت دلخور هستم چون اگر کسی از من انتقاد میکند باید در حد صمد باشد (منظورش اینست که امیر ایلیاوی در حد او نیست). پس از این مصاحبه صمد در سه بازی اول جام ویلیام جونز شرکت نکرد. دوستانش معتقدند که هنوز مصدومیتش ترمیم نیافته ولی بدخواهان بر این عقیده هستند که او میخواهد زهر چشم بگیرد تا همه بدانند تیم بدون صمد پشم است

بسکتبال هم مثل هر چیز دیگر برای ما ایرانی ها یک موضوع وارداتی است. ما ایرانی های عجول هم از بسکتبال فقط توپ، حلقه و توی زمین بالا و پایین دویدن را آموختیم. آخیر هم قر و فر بسکتبال را تقلید میکنیم. یاد گرفتیم هد بند ببندیم، هدفون سفید و گنده بیت داکتر دری دور گردنمام بیفکنیم  و اشکال یعجوج و معجوج به بازویمان خالکوبی کنیم. چیز که ما از بسکتبال نیاموختیم و به نظر میرسد در آینده هم نیاموزیم شالوده اصلی این ورزش که به خارجی ها به آن میگویند منتال تافنس . منتال تافنس یا سرسخت بودن ذهنی یا ثابت قدم بودن لات بازی در زمین و ادعادی اینکه بسکتبال منچ نیست و زدو خورد دارد نیست. سرسخت بودن ذهنی خروج از زمین بسکتبال جلوی بازیکنان دیگر تیم بدلیل مشکلات مالی با باشگاه نیست. سرسخت بودن ذهنی این نیست که چاک دهنمان را بازکنیم و هر چه به دهانما میاید با پیشکوست بسکتبال ایران بدلیل انتقاد از نحوه تیم داری فدراسیون بگوییم. سرسختی ذهنی چیزی است که به ما در کودکی نمیآموزند. به ما نمیآموزند که در برابر مشکلات و انتقاد ها بایستیم و تمرکز خود را از دست ندهیم. به ما نمی آموزند که وقتی حرف کلفتی شنیدیم برخورد منفعل و شخصی نداشته باشیم. این که کاپیتان تیم ما، کسی که در لحظه های سخت نجات دهنده تیم بوده و خواهد بود، با نظرات یک برنامه رادیویی چنان دلخور میشود که رییس فدراسیون باید برای دلجویی شخصا وارد عمل شود نگران کننده است. این روحیه ای نیست که به نسل بعدی ما چیزی اضافه کند

ممکن است مقایسه لبرون جیمز با بازیکنان امروز بسکتبال ما ناعادلانه باشد ولی باید توجه کرد که قدرت این جوان تنها در این نیست که میتواند سریع بدود یا مثل آهو بپرد. نه. قدرت این جوان در سر سختی ذهنش است. احترام من برای او هنگامی بیشتر شد که دیدم چگونه این جوان بی پدر در برابر ناسزای یک ملت و رسانه های امریکا بی توجه به کارش چسبید. او بارها در رختکن گریه کرد ولی شانه کسی را برای گریه کردن نطلبید. ساکش را برنداشت تا تیم را ترک کند. این جوان یکبار لب به شکایت نگشود یا حتی نگفت از رسانه ها دلخورم یا از تماشاگران دلگیرم. در حالی که بیست هزار نفر در استادیوم یونایتد سنتر شیگاگو در هنگام رویارویی تیمش با شیگاگو بولز بد ترین فحش ها را به او میدادند و رسانه های ورزشی آمریکا چیزهایی در موردش میگفتند که کم از دشنام نداشت، با محبوب ترین و بهترین بازیکن لیگ روبرو شد و تیم شیکاگو بولز را به زانو در آورد. سرسختی ذهنی درجات مختلفی دارد و حتی بازیکنان ان بی ای هم در برخی از شرایط سرسختی ذهنی شان به آزمون گذاشته میشود

چه خوشمال بیاید چه خوشمال نیاید برخورد شخصی، قهر ، دلخوری و دلسردی در برابر انتقاد از جمله پایه های اخلاق حرفه ای ما ایرانی هاست. تا وقتی درک فرهنگ بسکتبال ما محدود میشود به از پوشیدن کفش های مدرن و گوش دادن به موسیقی هیپ هاپ، ادعای اینکه بسکتبال ما فراتر از آسیا رفته است توخالی است۰

ای داد بیداد... فیلیپینی‌ها امریکایی آوردن... به خاطر همین باختیم

وقتی شنیدم ایران سه روز پیش در جام ویلیام جونز از فیلیپین باخت عجیب جا خوردم. همیشه فکر می‌کردم دوران باختن بسکتبال ایران به تیم های مثل فیلیپین سر آمده ولی ظاهرا اشتباه کردم. ماتیچ هم طبق معمول شروع کرد به توجیه. او گفت: حامد با بازیکن های ما تمرین نداشت و دم خر دراز بود و در گنجه باز بود... الان اگر ولشون کنی میان میگن: آهای ملت به دادمون برسید اینها یک آمریکا آوردن که ما رو بدبخت کرد.

برای جلوگیری از هر گونه شک و تردید در اظهارات احتمالی آینده مسولین تیم ایران، بیایید با مارکوس دوثیت سانتر تیم فیلیپن که بیست چهار امتیاز آورد و یازده ریباند کرد آشنا بشویم. مارکوس متولد ۱۹۸۰ در شهر سیراکیوز ایالت نیویورکه. مادرش فیلیپینی است و طبق قانون فیلیپین اتوماتیک مارکوس فیلیپینی حساب میشه، حرف و حدیث هم توش نیست. از این نظر، قانون فیلیپین دقیقا مثل قانون ایرانه منهای اینکه در ایران اگر مادر ایرانی باشه و پدر افغان بچه ایرانی حساب نمیشه! ما اینجا نمیخواهیم قاطی قوانین نژاد پرستانه برخورد با اتباع خارجی در ایران بشیم. بگذریم. مارکوس با قد دو متر و یازده چیزی از ژن فیلیپینی ها به ارث نبرد و همین کمکش کرد که به مدرسه آماده سازی نوتره دام که در ماساچوسته بره و بسکتبال را آنجا شروع کنه. او در دانشگاه در کالج پرویدانس همونجایی که لمار آودم درس خوند تحصیل کرد. مارکوس در سال ۲۰۰۴ در ان بی ای با تیم لیکرز درفت شد ولی هیچ وقت در ان بی ای بازی نکرد. با توجه به اینکه لیکرز اون سال تیمشو را بسته بود، مارکوس تصمیم گرفت بره بلژیک بازی کنه. از اونجا بود که سفرهای مارکوپولویی او شروع شد و بعد از آن در لیگ های ترکیه، روسیه و کره جنوبی بازی کرد و نهایتا به  اسمارت گیلاس فیلیپین پیوست و شهروند فیلیپینی شد. 

همان قدری که یونس لاله زاده ( بازیکن تیم ملی ایران) ایرانی است، مارکوس دوثیت هم فیلیپینی است. لطفل یک بهانه دیگه پیدا کنید 

تصحیح: یکی از خوانندگان این وبلاگ تصحیح کرد که طبق قوانین ایران شهروندی تنها از طریق پدر منتقل میشود